جلال الدين الرومي

48

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل گفتيم آرزو شد « 1 » او را كه شما را ببيند و مىگفت كه مىخواهم كه خداوندگار را بديدمى . خداوندگار « 2 » فرمود كه خداوندگار را اين ساعت نبيند به حقيقت . زيرا آنچ او آرزو مىبرد كه خداوندگار را ببينم آن نقاب خداوندگار بود ، خداوندگار را اين ساعت بىنقاب نبيند . و همچنين همهء « 3 » آرزوها و مهرها و محبّت‌ها و شفقّت‌ها كه خلق دارند بر انواع چيزها به پدر و مادر « 4 » و دوستان و آسمان‌ها و زمين‌ها و باغ‌ها و ايوان‌ها و علم‌ها و عمل‌ها و طعام‌ها و شراب‌ها همه آرزوى حق داند و آن چيزها جمله نقاب‌هاست . چون ازين عالم بگذرند و آن شاه را بىاين نقاب‌ها ببينند بداند كه آن همه نقاب‌ها و روپوش‌ها بود ، مطلوبشان در حقيقت آن يك « 5 » چيز بود همه مشكل‌ها حلّ شود و همه سؤال‌ها « 6 » و اشكال‌ها را كه در دل داشتند جواب بشنوند و همه عيان گردد و جواب حق چنان نباشد كه هر مشكل را على الانفراد جدا « 7 » جواب بايد گفتن . به يك جواب همه سؤال‌ها به يكباره « 8 » معلوم شود و مشكل حلّ گردد . همچنان‌كه در زمستان هركسى در جامه و در پوستينى و تنورى « 9 » ، در غار گرمى از سرما خزيده باشند و پناه گرفته و همچنين جملهء نبات از درخت و گياه و غيره ، از زهر سرما بىبرگ و بر « 10 » مانده و رخت‌ها را در باطن « 11 » برده و پنهان كرده تا آسيب سرما برو نرسد . چون بهار جواب ايشان « 12 » به تجلّى بفرمايد جمله سؤال‌هاى مختلف ايشان از احيا و نبات و موات به‌يك‌بار حل گردد و آن سبب‌ها برخيزد و جمله سر برون « 13 » كنند و بدانند كه موجب آن بلا چه بود .

--> ( 1 ) . ح : كه آرزو شد ( 2 ) . ح : مولانا ( 3 ) . اصل : هركه ( 4 ) . ح : افزوده ، و برادر ( 5 ) . ح : اين يك ( 6 ) . ح : همه سؤال‌ها ( 7 ) . ح : جدا جدا ( 8 ) . ح : به‌يك‌بار ( 9 ) . ح : در جامه در پوستينى در تنورى ( 10 ) . ح : بىبر و بىبرگ ( 11 ) . ح : و رخت‌ها را در دز باطن ( 12 ) . ح : ايشان را ( 13 ) . ح : بيرون